
روانشناس روانی پارت دوم

یه ترم دیگم گذشته بود و فشار های روم کمتر شده بود.
نکه کم بشه فقط این من بودم که مشکلاتو نادیده میگرفتم و بهشون فکر نمیکردم.
طوری شدم که تا کوچیک ترین اتفاقی برام بیفته که از تحمل من یکم خارج باشه اولین فکر برام اینکه باید دیگه زنده نباشم!
یسری اختلالاتی که افراد دارن از طریق محیط و اطراف فرد توی بچگی براشون بوجود میاد.
یعنی من تو بچگی چه اتفاقی برام افتاده که الان وضع اینه!
الان انقدر ضعیفم که تحمل و طاقت هیچ چیزو ندارم!
واقعا دیگه نمیدونم و نمیتونمم بهشون فکر نکنم.
روز ها میگذره و من کارایی که دوست دارم انحام بدم رو نمیتونم شروع کنم.
این واقعا برام دردناکه چون من ۱۰ ساله که میخوام برم کلاس ورزشی ولی هنوز نتونستم این کارو به سرانجام برسونم.
همیشه فکر میکنم اگه ده سال پیش کلاس تکواندو میرفتم الان واقعا چی میشدم مطمعنم جزو بهترین تکواندو کارای جهان بودم!
چون من پتانسیل موفقیت توی ورزشو میبینم تو خودم ولی حیف و صد حیف که نشد که بشه🙂
لینک پارت اول
https://ara2002.blogix.ir/post/6